لذت پختن

 آش‌خونه‌ی مسعود و آزی

آشکده یاران گناباد: جایی برای خوردن غذاهای جنوب خراسان

دو سه روزی برای کار مشهد بودم. از محل اقامتم برای قدم زدن در شهر بیرون زدم. اتفاقی در چهارراه آزادشهر روی بیل‌بورد یک ظرف آش دیدم. کنجکاو شدم و در سرمای زیر صفر ایستادم تا دوباره تصویر آش را روی بیل‌بورد ببینم. تصویر آش لخشک بود که در «آشکده یاران گناباد» می‌شد خورد. آدرسش را یادداشت کردم و یک ماشین دربست به سمت آشکده گرفتم. یک ربعی به شش بود که رسیدم. اما هنوز بسته بود و گفتند شش و نیم باز می‌کند. در آن سرما هی بالا و پایین رفتم تا شش و بیست دقیقه باز شد و رفتم داخل.


من ِعاشق ِ غذاهای جدید و محلی، خوب جایی آمده بودم. اولش بگویم که من کلن آش‌های بیرون از خانه را دوست ندارم. حتی آش‌های خانگی دیگران را هم نمی‌خورم و فقط آش دست‌پخت افراد معدودی را می‌خورم. اما نمی‌دانم چه شده بود که این بار هوس خوردن آش بیرون کرده بودم. نکته بعدی‌اش هم کشک بود که تنها کشک گوسفندی خودساب را می‌خورم و طعم کشک‌های پاستوریزه را دوست ندارم. اما اینجا باز هم از روش همیشگی خود دست کشیدم و گفتم هر چه باداباد.

اول آش جوش پره سفارش دادم. کلی کشک داشت و چیزهایی شبیه راویولی که هر کدام به اندازه یک گردو بود. رویش هم پر از گردو و ادویه‌های دیگر بود. حسابی خوشمزه بود. کشکش هم به نظرم طعم خوبی داشت. تازه موتور خوردنم گرم شده بود. فضای خوردن هم به آدم حس خوبی می‌داد. طرف‌ها گلی دست‌ساز بود با نقاشی‌ها دستی. میزهای آهنی با صندلی‌های فلزی کوچک. دور تا دور هم میزهای باریکی که به دیوار پیچ شده بود تا رو به دیوار بشینی و آش‌خوری کنی. دکوراسیون فوق‌العاده بود. البته به احتمال زیاد با توجه به تغییر مکان در سه چهار روز آینده دیگر این دکوراسیون را نخواهید دید.

دو تا غذای دیگر هم سفارش دادم. اشکنه کشک – آن هم کسی که کلن کشک غیرخودساب نمی‌خورد – و شامی کباب. هر دوی آنها خوشمزه بودند. شامی کبابش مرا یاد دوران بچه‌گی انداخت. زمانی که شامی‌های پر از آرد نخودچی و سیب‌زمینی پخته له شده را که گوشت هم به آنها نشان داده می‌شد، می‌خوردیم. طعم دوران بچه‌گی. یاد راتاتویی و منتقد غذایش افتادم که غذای سرآشپزش طعم دوران بچه‌گی را برایش زنده کرده بود. بیشتر طعم شامی‌های مادرجون – مادر ِ مادرم – را می‌داد. آن موقع‌ها دوست نداشتم. به نظرم خیلی چسبناک بود. همه‌اش طعم آرد بود. اما الان خیلی چسبید. دایی‌ام سال‌ها پیش می‌گفت که احساس می‌کند پیر شده است و نشانه‌اش هم این است که آبگوشت دوست دارد. من هم وقتی شامی کباب دوران بچگی‌ام را که غذای زورکی‌امان بود، دوست داشتم، احساس پیری کردم. و این احساس خیلی پر رنگ بود، به خصوص که امسال چهل ساله شده‌ام.

این آشکده ویژگی عالی دیگری هم داشت. با این که ظاهرش خیلی معمولی بود و به مخیله‌ات هم خطور نمی‌کرد که این آشکده چندان در بند مدرن شدن باشد، از دکوراسیونش گرفته تا غذاهایش، اما از ابزارهای مدرن به نحو مناسبی استفاده کرده بود. در جشنواره آش‌های ایرانی، غذاهای ایرانی و جشنواره غذا در پاکستان و چند جای دیگر شرکت کرده بود و رتبه‌هایی هم گرفته بود. این کارها خیلی خوب هستند و باید ترویج شوند. تنوع غذایی ما را بالا می‌برند، واریته‌های غذایی مختلف را حفظ می‌کنند و به اقتصادهای محلی میدان می‌دهند. متاسفانه موبایلم را دزدیده بودند و هنوز موبایل جدیدی نگرفته‌ام. برای همین نتوانستم عکس بگیرم. دفعه‌ی بعد عکس می‌گیرم و برایتان می‌گذارم.

غذاهای آشکده یاران گناباد

آشکده یاران گناباد همان‌طور که از اسمش هویداست، غذاهای گنابادی داره. غذاهایش اینهاست

  • آش جوش پره
  • آش لخشک
  • آش رشته
  • کشک اشکنه
  • کشک و بادمجان
  • حلیم بادمجان
  • قورمه
  • شامی کباب
  • گندم پلو
  • گندم پلو با گوشت و بادمجان
  • خرفکی
  • توکی
  • چنگالی

من که همه رو نخوردم، ولی سه تایی که خوردم خوشمره بود. بقیه هم باید خوشمزه باشند.

این آشکده کجاست

اولش گفتم که توی مشهد است. اما خب مشهد شهر بزرگی است و حتمن باید آدرسش رو بدانید تا امکان خوردن آش‌ها و غذاهای دیگر آن را پیدا کنید. دو تا شعبه داره. اولی‌اش در خیابان معلم، بین معلم 51 و 53 است. البته از اول دی 91. قبلش همین خیابان معلم بین معلم 44 و 46 بوده. آن طرف خیایان با صد متر فاصله. شعبه دو لمکده هم داره که من البته نرفتم، در خیابان راهنمایی 20 است. نمی‌دانم دقیق کجاست.

   + مسعود سلطانی - ۱۳٩۱/٩/۳٠