لذت پختن

 آش‌خونه‌ی مسعود و آزی

حسرتی که به دل می‌ماند

عکس از حمید جانی‌پور، از وب‌گاه پوریا عالمی

ده روزی می‌شود که فهیمه راستکار درگذشته است. کتاب مستطاب آشپزی را همه می‌شناسند. در کنار نام نجف دریابندری، نام فهیمه راستکار هم هست؛ همسر نجف دریابندری. خانم مارپل را هم که همه می‌شناسند و با صدایش آشنا. این هم صدای فهیمه راستکار است.
من عاشق لحن نوشتن نجف هستم، به خصوص در کتاب «چنین کنند بزرگان» و «کتاب مستطاب آشپزی». امروز عکسی از نجف دریابندری و فهمیه راستکار دیدم، حس زندگی در آن بیداد می‌کرد. نجف را بدون فهیمه تصور کردم، عکس سراسر پریشانی می‌شد. دلم گرفت. با خودم گفتم چقدر این دو با هم تجربه‌های آشپزخانه‌ای داشته‌اند و بر سر این که چه چیزهایی در این خورش باید بریزند، با هم بحث کرده‌اند. این جا بود که دیدم پختن و خوردن خالی از لذت می‌شود. لذت پختنی در کار نخواهد بود.

بعد از نوشتن متن بالا، وقتی دنبال این عکس می‌گشتم به نوشته‌ی پوریا عالمی برخوردم. خیلی به دلم نشست. واقعن دیدم چقدر حسرت‌انگیز است این زندگی.

«شیوه‌ی رابطه‌ی نجف دریابندری و فهیمه راستکار حسرت‌انگیز بود. فهیمه نفش مکمل در فیلمی است که خود دیالوگ‌های خود، نقش خود و قصه‌ی خود را دارد که بدون نقش اول هم کارش را می‌کند و می‌تواند داستان را ادامه دهد. ... آدم به آیدای شاملو حسودی‌اش می‌شود که خستگی بامداد خسته را از کلمات و روزهاش می‌گیرد. اما حسرت مفهوم دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن نجف و فهیمه بر دل آدم می‌ماند.»

متن کاملش را اینجا بخوانید.

   + مسعود سلطانی - ۱۳٩۱/٩/۱٢