لذت پختن

 آش‌خونه‌ی مسعود و آزی

لوبیاپلو به سبک قجر و مامانم

پخت آزاده وساقی


آنچه لازم دارید

برنج / لوبیای قرمز / شوید خشک / پیاز

ریزه‌کاری‌ها

  • ما قدیم‌ها این غذا را در بچه‌گی زیاد می‌خوردیم. لوبیای آن از این لوبیا قرمزهای کوچک قمی بود. اما این لوبیاپلو را با لوبیای کپسولی درست کردیم. به نظرم بهتر است.
  • پیاز خلالی تفت داده شده‌ی زردچوبه‌ای هم نسبت به آنچه قدیم‌ها می‌خوردیم، اضافه شده است. این تغییر هم خیلی عالی است.
  • حتمن به سبک کته این قاطی‌پلو را درست کنید. وقتی آب برنج کم شد، لوبیای قرمز پخته را اضافه کنید. می‌توانید آب‌کش هم بکنید ولی به نظر من نیازی نیست.
  • اگر لوبیا را خیس نکنید و آبش را دور نریزید، احتمال نفخ را به شدت افزایش می‌دهید. زیاد نگران نباشید، نصف لیوان عرق نعناع – حواستان باشد عرق پونه نباشد، بیشتر عرق نعناع‌های کارخانه‌ای عرق پونه‌اند – کار نفخ را می‌سازد. اگر عرق زنیون دم دست‌تان باشد و تحمل طعم تلخش را هم داشته باشید، کمتر از نصف استکانش کل نفخ را یک نفس به باد می‌دهد.

تدارک خوردنی

لوبیای قرمز را مدتی، دو تا چهار ساعت خیس کنید، یکی دو بار هم آبش را عوض کنید. این کار فواید بسیاری دارد. بعد لوبیا را بپزید. برنج را هم با دو برابر آب روی آتش بگذارید. همان موقع شوید خشک را هم اضافه کنید. تا اب برنج تمام شود، یک پیاز را خلال کنید و تفت بدهید. زردچوبه هم بزنید. لوبیای قرمز بدون آب و پیاز تفتیده را وقتی آب برنج تا سطح برنج پایین‌ رفت، به آن اضافه کنید و آرام هم بزنید. بعد بگذارید تا برنج به همراه لوبیاها دم بکشد.

خاطره‌های خوردن و پختن

لوبیاپلو در خانه‌ی بچه‌گی ما با همه فرق می‌کرد. همه با لوبیای سبز لوبیاپلو درست می‌کردند و ما با لوبیای قرمز. خیلی‌ها به ما می‌خندیدند لوبیاپلو که این جوری نیست. این دیگر چه غذایی است. ما هم بی‌دفاع می‌گفتیم به بزرگی خودتان ببخشید اما خب خوشمزه است و مهم‌تر این که سیرمان می‌کند.

اما الان شاید بیست سالی می‌شد که این لوبیاپلو را نخورده بودم. نوزده سال از این بیست را فکر می‌کردم که این یک غذای من درآوردی مامانم است. اما وقتی در خوراک‌های ایرانی نادرمیرزا دیدم که لوبیاپلو را همین جوری درست می‌کنند، متوجه شدم که در تمام دوران بچه‌گی یک غذای سنتی تمام عیار می‌خوردم. البته همسر گرامی نادرمیرزا که شیوه‌ی پختن غذاها را دیکته می‌کرده است، زیاد با این غذا میانه‌ی خوبی نداشته است و فرموده‌اند که از سر ناچاری این غذا را می‌پزند و همچین به آدم نمی‌چسبد.

حکایت پختن این غذا هم این بود که یک روز آزاده به من گفت که چی درست کنم. گفتم لوبیاپلو درست کن که بیست سال است نخورده‌ام. گفت گوشت نداریم. گفتم به سبک خداوند خانه‌ی نادر میرزا با لوبیای قرمز درست کن که گوشت نمی‌خواهد. بعد گفتم این جوری درست کن. آزاده هم پیاز تفتیده را اضافه کرد که ایده‌ی بسیار خوبی بود. کلی خاطره برایم زنده شد. گرمای کرسی که زیرش بودیم و لوبیاپلوی‌مان در مجمعه‌ی روی کرسی. با این که این غذا فصل نداشت اما تمام خاطره‌های خوردن لوبیاپلوی من زمستانی است.

***اگر خوردنی خودتان را با این شیوه درست کردید، عکس آن برای من ایمیل کنید تا همین‌ جا بگذارم. به خصوص اگر جور دیگری درست کردید، حتمن بگویید تا شیوه خاص شما را هم یاد بگیریم. ممنون از لطف‌تان***

   + مسعود سلطانی - ۱۳٩۱/۸/٢۸